تبليغاتX
www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws
عاشقانه های تینا و سینا
 

 

اگر تو نبودی عشق هم نبود

من هم نبودم

با تو

 آغـــــــــــــــــاز شده ام

با تو

رشد کرده ام

با دستهــــــــــایت

با نگـــــــــاهت

با قلبـــــــت

 و تو !

 امتـــــــــــــــــداد تمــــــامیت عشـــــقی!

آنجـــــا که به پایان برسد تو ادامه خواهــــــی داشت

و من !

به

تو

دل

ب س ت ه ا م

و تا بـــــی نهــــــایت عاشقم !

و

مهتــــــــاب که بالا بیایـــد

تو را خواهــــــــــم نوشید

خواب شیـــــــــرین عشق...!

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:59 توسط ..:: تینا و سینا ::..

 

 

می شناسمت !

تو را

و تب تند این واژه ها را

که داغــــــــــــــی ست بر آن کهـــــنه داغ ها !

خسته ام

آری !

خسته و دیوانه

وقتی که نیستی !

در انــــــــــــــــزوای تمامی ِ این ثانیه های لال

که پر از ســـــــــــــکوت است و اشفتگی

تنــــــها یک خواستن است که باور دارد  !!!

تو.....

جا گذاشــــــــــــــــته ای مرا میان حجمه ی اینهـــــمه اشفتگی

و آن هر شب گریه های بیقراری  

که به یادگار گذاشته ام

دردی در من ست !!!

و گلــــــــــــــــــــویم

پیش از آن که فریاد کنم

خون می شود

و این چشمها رسوایم می کنند

پیش از آنکه چیــــــــــــــــــــــــــزی گفته باشم

 

دلم را از حجــــــمه ی اینهـــــــمه خستگی تاب نیست

نیست !

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:43 توسط ..:: تینا و سینا ::..

 

 

در تجســـــم سنگینی اینهمه انتظار

و خستگی

خاک این تن را ، بارانی باید !

در پهنای حــــــــــــریم این کویر

تا جاودانگی عشق

 

آغوشــــی باید !

در انسجـــــــام اینهمه دیوانگی ! اینهمه دلدادگی ...

بی دغـــــــدغه و رهاتر از پریشانی اینهمه باد !

تن آلوده ام ، آری !

خانه ی سکــــــــــوت مرا

پنجـــــــــره ای رو به شهر هست ؟

فانوسی کو تا بر آن چنـــــــــــگ بیاویزم ؟

دستی کو ؟ تا مرهمی باشد بر این کهـــــــــــنه زخمها

غریق را ناجـــــــــــــی باید !

از نسل آسمـــــــــــان

بر بلنـــــــــــــــــدای بیهودگی اینهمه دست

و درد را اشگــــــــی باید !

گرم...

پیوسته در امتداد رنـــــــج و رنـــــــــج

تا بوی خاک خیـــــــــــس را

نوشیـد

در بستر شریـــــف اینهــــــــــــــــــمه بغض ......!!!!

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 2:40 توسط ..:: تینا و سینا ::..

 

 

اگه یه نامه باشم !
پر از پیامای خوب
کاشکی جوابم تو باشی
اگه یه عابر باشم !
اسیر طوفان شن
کاشکی سرابم تو باشی
پر از گناهم اگر رها شده بی خبر
کاشکی گناهم تو باشی
اگر تمام تنم !
دو چشم خسته باشه
کاشکی نگاهم تو باشی

تو در من تب خوندنی تب تند و فریاد
تو اصلا تمام منی ، یه سایه ی همسفر ، یه همزاد  !
تولد یک صدا یه فریاد
سکوت من شیشه ای صدای تو موندنی
در من ، طلوع صدایی
اسمت ، صدای رهایی
صدای من رفتنی
صدای ما موندنی
مثل صدای همیشه 
حرفی ، برای همیشه...!

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:33 توسط ..:: تینا و سینا ::..

 

 

من از تو پرم !

آنقدر که بتوانی لابلای خوابهایم را بگردی

و تو آنقدر اشک هایم را پاک کرده باشی 

که از دستهایت باران ببارد !

رفتم زیر باران
بی چتر و بی حاشیه
لا به لای عشقت خیس شدم ! 

 خیس !

خیس ...

 شعر هایم برای توست

شعرم جنس همان هق هق هایم پشت بارانی های همیشه خیس !

امشب شدم مثل هر وقت که می خواهم جیغ هایم را بنویسم و واژه هایم هوس گرگم به هوا به سرشان می زند
می خواهم دلم را بنویسم !

بنویسم .. بنویسم ... بنویسم

مثل هر بار که واژه را می گذارم کنار و فقط  تو را نگاه می کنم

می دانم از نگاهم می فهمی چه بال بالی دارم در خودم می زنم !


راستی  .. اگر !

از میان باران بگذری

 صدایت پشت پلک های من خیس می شود !

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:53 توسط ..:: تینا و سینا ::..

 

 

 

انتظارم را می بوسم وَ با حروفی نرم ،

زمزمه ات میکنم !

زیر ِ صدایت پوستم خوابیده است

دستت را روی پَرَم نوشته ای 

درگیر ِ آخرین دریاست

که در شعاع ِ هم فرو برویم

آنقدر خوب منعکس ام می کنی ! از عشقت !

 که می ترسم ..!

عاشق خودم شده باشم

آنقدر

با تاریخ ِ بلاغت ِ من فرق می کنی که می ترسم !!

آخرین شعرم ، روی شروع ِ تن ات نوشته شود

آنقدر زنده ای که زمین ، می لرزد از شنا

آنقدر تازه که انگار ...

من ، به تو عادت نمی کنم...عبادت می کنم  !

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:23 توسط ..:: تینا و سینا ::..

 

 

من بسیار گریسته ام 
 هنگامی که آسمان ابری است
 مرا نیت آن است
 که از خانه بدون چتر بیرون باشم
من بسیار زیسته ام
اما کنون مراد من است
 که از این پنجره برای باری
دنیایم را آغشته به شکوفه های یاس بی هراس
بی محابا ببینم
......

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 16:37 توسط ..:: تینا و سینا ::..

 

 

تمام  زندگی ام به مويی بند !

              پل صراطم دست های توست ..!

جهنم 

              يا

                  بهشت؟

              كدام سو می كشانی ام؟

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:28 توسط ..:: تینا و سینا ::..

 

 

 

شروع از گفتن است ، نا تمام گفتن
که توشاید تمامش کنی.....

 هق هق است و هزاران آه و نشنفتن های تو

من و کاغذ و قلم دربدر وادی حرف
که تو شاید گذری از لب این وادی کنی
و تو شاید کمی گوش کنی ...بشنوی فریادم

من و این بغض صدا و کمی شور نگاه پشت یک فریادیم
که تو امروز از آن میگذری

خسته ام

خسته ام ! خسته ..

خسته ام بس که شنفتم چه بی آوازم
و چرا مسکوتم
و چرا هیچ کسی......!

وه چه بی فریادم اه چه بی آوازم

من خود ز خود می پرسم که چرا مسکوتم!!
منی که غرق شده در حرفم ...پس چرا بی حرفم؟؟

من و این بغض صدا خسته از این همه آه
قصد شب داریم و بس
من بودم و ماه
در شبی مهتابی
خیرهء ماه شدم
ماه نیز بر رخ من می خندد
من پر از فریادم

حال من بودم شب
حال من بودم و این تاریکی
باز من بودم و دنیای خموش
باز من بودم  قصهء سکوت

و کنون می فهمم که چرا مسکوتم
و چرا هیچ کسی نشناخت این فریادم

من همه فریادم من همه آوازم
در دلم فریاد ها چه سکوتی اینجاست....!!!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 14:55 توسط ..:: تینا و سینا ::..

 

 

آسمان را بارها
 با ابرهای تیره تر از این
دیده ام
 اما بگو
ای برگ
در افق این ابر شبگیران
کاین چنین دلگیر و
 بارانی ست
پاره اندوه کدامین یار زندانی ست ؟

شاعر نیستم ... اما !

                 دلتنگی است که سر می رود از مژگانم !

               




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 16:0 توسط ..:: تینا و سینا ::..